رضا اسماعیلی

وقتی به دنیا اومدم
تهران، به من کردی سلام
تو مادر من بودی وُ
آغوش وا کردی بَرام
آغاز شد دنیای من
تو یک حیاط کاگِلی
تو یاد من دادی بگم
وقتِ شکُفتن: «یاعلی»
من قد کشیدم مثل سرو
تو لاله زار دامنت
تو خونه های عاشقت
تو کوچه های روشنت
از کودکی ها یادمه
دستم تو دستای تو بود
تو قاب چشمام روز و شب
لبخند زیبای تو بود
هر جا که می رفتم دلم
می گفت: من «تهرانی» ام
معنای تهرانی چیه؟
یعنی که من «ایرانی» ام
ایرانی بودن یعنی چی؟
یعنی ز نسل رستمی
در پاسداری از وطن
چون کوه، سخت و مُحکمی
ایرانی بودن یعنی چی؟
هم قبله بودن با علی
در فتنه خیز حادثه
همواره گفتن: «یاعلی»
ایرانی بودن یعنی چی؟
یعنی که ایران جونته
تو جان فدای پرچمی
عشق وطن تو خونته
تو جنگ تحمیلی تورو
دیدم تو میدون، جان به کف
توُ خاک دشمن گل زدی
هرگز نبودی بی طرف
در زیر موشک، شهر من!
هرگز نیفتادی ز پا
خالی نکردی سنگرو
کردی توکل بر خدا
ای پایتختِ همدلی!
ای شهر آب و آینه
منظومه لبخند و گل
عشق تو میراث منه
ققنوس آتش بال من
قربون زخمای تنت
سربازِ پیروز وطن
نابود بادا   دشمنت

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی